لسان الملك سپهر

321

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

برگرفت و در دامن نشانيد ، پس از خواب انگيخته شد و آن شب را تا بامداد ديگر به خواب نتوانست شد و صبحگاه به نزد ورقه شتافته صورت خواب خويش بازگفت ، ورقه فرمود : اى خديجه ، اگر اين خواب بر صدق است رستگار خواهى بود و آن كس كه در خواب ديده‌اى حامل تاج كرامت و شفيع روز قيامت و سيّد عرب و عجم باشد ، همانا او محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب است . چون خديجه اين بشنيد آتش مهرش در خاطر زبانه زدن گرفت و آنگاه كه انجمن از بيگانه پرداخته شد بنشست و در هواى آن حضرت بگريست . اما از آن سوى ابو طالب روزى با محمّد صلّى اللّه عليه و آله گفت : من بدان انديشه‌ام كه زنى از بهر تو به سراى آورم و اينك مالى در دست ندارم و پير شده‌ام ، همانا خديجه دختر خويلد را با ما قرابت است و او را مالى فره « 1 » باشد و هر سال غلامان خود را به بازرگانى فرستد و تجارت به مضاربه كند اگر خواهى از بهر تو سرمايه ستانم تا بدان تجارت كنى و خداى ترا سود بخشد . آن حضرت فرمود نيكو باشد . پس ابو طالب و عباس و ديگر برادران آهنگ خانهء خديجه كردند . و خديجه در هواى آن حضرت اين شعر انشاد مىكرد . بيت كم استر الوجد و الاجفان « 2 » تهتكه « 3 » * و اطلق الشّوق و الاعضاء تمسكه جفانى القلب لمّا أن تملكه * غيرى فوا اسفا لو كنت أملكه ما ضرّ من لم يدع منّى سوى رمقى * لو كان يسمح « 4 » بالباقى فيتركه چون سخن خديجه بدينجا رسيد ناگاه بانگ سندان از در بشنيد و از آواز در سرورى در قلبش جاى كرد و كنيزك خويش را گفت : برو و بدان تا كيست از پس در و اين شعر بگفت : بيت أيا ريح الجنوب لعلّ علم * من الاحباب يطفى بعض حرّى و لم لا تحملوك الىّ منهم * سلاما اشتريه و لو بعمرى و حقّ ودادهم رانى كتوم * و انّى لا ابوح لهم بسرى

--> ( 1 ) . زياد ( 2 ) . جفن : پلك چشم . ( 3 ) . هتك : پرده دريدن . ( 4 ) . سماحت : جوانمردى و مسامحه : سهل گرفتن با كسى .